قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2364
تاريخ الفي ( فارسى )
كردن شهر بجايه پرسيد . او در مقابل جوابى كه معقوليّت داشته باشد نتوانست گفت . و صحبت به نوعى گذشت كه ابن بقيع دانست كه تميم بن معزّ بر ماجراى او و ناصر اطلاع دارد و كما هى احوال او معلوم گشته . بنابراين ، چون به منزل خود رسيد فى الحال مكتوبى نوشته به خدمت ناصر ، مضمون آنكه : « چون به مهديّه رسيدم اوّلچيزى كه امير تميم از من پرسيد سبب بنا كردن شهر بجايه بود . و از وضع او ظاهر مىشد كه به واسطهء بناى آن شهر ، بسيار مضطرب گشته . بههرحال اين معنى را از من دانسته از شرّ او ايمن نيستم . ملتمس از عنايت امير آن است كه جمعى از معتمدان خود را تا به فلان موضع بفرستند تا به ايشان ملحقّ گشته عهود و مواثيق قبيلهء رومله ، كه [ 280 الف ] جمهور لشكر تميماند ، عهود ساير قبايل به اطاعت امير برداشته به خدمت برسم . » و اين كتابت به همان كس كه امير ناصر همراه او فرستاده بود داد كه بتعجيل هرچه تمامتر او را به امير ناصر رساند . و چون اين مكتوب به امير ناصر رسيد ، بعد از مطالعه ، بعينه آن مكتوب را به ابو بكر بن ابو الفتوح داد . و ابو بكر چون بر حقيقت حال اطلاع يافت اظهار خوشحالى نموده گفت : ايّها الأمير ، اكنون بر من ظاهر شد كه ابن بقيع مخلص و دولتخواه است مر امير را . وظيفهء بندهنوازى آنكه امير در باب استخلاص او تغافل نفرموده در ساعت جماعتى را تعيين فرمايد كه او را از قهر بنى تميم خلاص نموده به اينجا رسانند كه اينچنين مردم دولتخواه مدبّر ، بسيار غنيمتاند . القصّه ، ابو بكر بن ابو الفتوح وزير ، آن مقدار مبالغه در تعريف ابن بقيع و استخلاص او از دست معزّ بن تميم نمود كه ناصر خيال كرد كه ابو بكر از جمله دوستان صميمى اوست و از آن غافل ، كه كسى كه او را به سرحدّ قتل مىرساند همان وزير است . القصّه ، چون ابو بكر وزير به منزل خود مراجعت نمود ، فى الحال حقيقت حال را به تميم نوشته با مكتوبى كه ابن بقيع به خطّ خود نوشته بود نزد او فرستاد . چون اين مكتوب به تميم رسيد بسيار آزردهخاطر گشت و آنچه قبل از اين ، وزير ابو بكر در حقّ او نوشته [ بود ] همه به صدق پيوست . با وجود آن تميم در گرفتن و آزار كردن او منتظر سببى ظاهرتر از آن مىبود . امّا در اين وقت ، جماعتى از معتمدان خود را بر وى موكّل گردانيد كه به نوعى كه او نداند از احوال او باخبر شوند و نگذارند كه به جانبى بهدر رود . و مهمّ به اينجا رسيد كه ابن بقيع بسيار متوهّم گشت . بنابراين ، ضيافتى كرده شريف فهرى را ، كه از خواص تميم و معتمدان او بود ، و اكثر اهالى شهر مهديّه كه با او در مقام اطاعت و انقياد مىبودند ، به خانهء خود طلب داشت . و چون شريف فهرى به منزل او درآمد ، بعد از برداشتن طعام و تفرّق مردم ، ابن بقيع ، شريف فهرى را در خلوتى برده با او گفت : من از امير تميم بسيار مىترسم و مىدانم كه